شبکه خبر روز؛زهرا محمدزاده
بی شک خودکشی؛ نه تنها  در استان کهگیلویه و بویر احمد که در همه ی نقاط جهان ، نمی تواند امری به تمامیت خودخواسته از سوی قربانیانش باشد ،چرا که اگربه مکتوبات و مشهودات پیشین رجوع کنیم، درخواهیم یافت این تنها مردمان یک جامعه نیستند که تصمیم می گیرند به زندگی خود پایان دهند، بلکه زنجیره ای از دلایل در نهایت منجر به چنین وقوعی می شود.
آنچه با ریشه یابی تمامی وقایع رخ داده  آشکار گردیده این است،که انسان آن هنگام که در ورطه ی عدم شناخت از خویشتن گرفتار آید و توان تمیز صحیح از غلط به دلایل متعدد از وی سلب شود ، چهار پایه ی بودن را از زیر پای خویش به سویی تاریک پرت خواهد کرد.
آنچه در کمال، عینیت یافته است، فقر زیر ساخت های آموزشی است که خود ریشه های سقوط سایر ابعاد یک جامعه را در چنگ دارد.
تقویت و صحت بعد آموزش، از آن جهت امری مهم و ضروریست که ، اگر در وادی واکاوی ناهنجاری های یک جامعه به ویژه در عنوان خودکشی وارد شویم ، در خواهیم یافت که مجالی برای آنکه افراد در درون اثری از خویشتن حقیقی ببینند و زور منطق بر زر احساس بچربد پیدا نمی شود ، جز آن هنگام که در زمان و مکان آموزش قرار دارند ، چرا که همواره یا در بسترهای نامناسب و غیر اصولی آموزشی قرار دارند،یا در حال زندگی برای کسب درآمد هستند و یا در پیکار احساس و منطق گرفتار شده اند ، که این خود ، تحلیل برنده ی توان افراد برای کنترل شرایط بحرانی است .
خب،اگر از همان ابتدای تولد ، انسان آموزش های لازم برای مهمترین ابعاد وجودی خویش را دریافت کند،و آگاهی بخشی به همه ی افراد جامعه و البته در قالب صحیح و حقیقی خویش مورد توجه قرا گیرد ، آیا نمی توان امیدوار بود که نه به طور کامل، ولی بسیار کمتر از آنچه این روزها شاهدش هستیم ، افراد خود ریسمان حضورشان را در زمین  بگسلند؟!
نکته ی اساسی  این است که نمی شود انتظار آن شرایط آرمانی و ایده آل را داشت،شرایطی که در آن همه چیز به خوبی و در کمال آرامش در حال سپری شدن است و جهان بهشتی است که پایان ندارد،چرا که اساسا جهان خود گذاری است برای ورود به آنجا که نهایت و غایت است،اما می شود به اهدافی همچون آگاهی اجتماعی و فراهم کردن بستری برای خودشناسی افراد ، جامه ی عمل پوشاند ،چه اینکه باید در خاطر داشت همه ی اینها زمانی در بهترین شکل خویش رصد خواهد شد ؛ که جامعه ی هدف نیز چنین چشم اندازی را بخواهد و همکاری کند، و رسیدن به چنین خواستی باز هم خود مستلزم آموزش است.
در دین مبین اسلام ، خودکشی امری مذمت شده است و همواره انسان از آن منع شده ، چرا که پایان دادن به زندگی بزرگترین اشتباه آدمی خواهد بود ، اشتباهی که فرصت کمال را که در قالب حیات به وی بخشیده شده است نابود می سازد ، و اگر روح در انسان به کمال نرسد آنجا که غایت است چه چیزی برای شادمانی وجود خواهد داشت؟
تلخی هایی همچون خود کشی ، فسادهای اخلاقی و مالی  ، منفعت طلبی فردی ، دروغ ، حسد و هر آنچه که نکوهیده است ، در واقعیت امر از همین عدم شناخت نشأت می گیرند ، و اینکه اساسا انسان نمی تواند میان آنچه ضروری و صحیح است و آنچه در سطح قابل توجه است تمیز قائل شود ، و آیا چنین عدم توانایی جز در اثر نا آگاهی به وجود آمده است؟
بگذارید اندکی آهسته تر این گذار را مورد تامل قرار دهیم؛
خودکشی ؛
چنین فعلی،یک تصمیم گیرنده و فاعل دارد که با خروجی ذهنی وی در نهایت قطعیت می یابد.
اما پیش از تصمیم گیرنده و اسباب فیزیکی لازم برای چنین امری ؛ یک عامل به ظاهر درونی نقش خود را به بهترین نحو بازی می کند.
ناامیدی؛
حال اینکه ناامیدی چرا و‌ چگونه در یک انسان اعلام حضور می کند، خود جای تامل داشته و سرچشمه های بیرونی دارد.
ناامیدی در معنا به پایان تمامی عوامل ، فرصتها و لحظه هایی که فرد می تواند به واسطه آن احساس آرامش و شادی نماید تعبیر می شود.
در تقسیم بندی نا امیدی میتوان به مهمترین و خطرناک ترین نوع آن یعنی نا امیدی  اقتصادی و اجتماعی اشاره کرد.
ناامیدی اقتصادی ، که به روشنی بر دغدغه ی معیشتی اشاره دارد و اگر موشکافانه تر در آن دقت نماییم ، به نچرخیدن چرخ اقتصاد یک جامعه به دلیل فراموشکاری گردندگان از جهت تقسیم عادلانه ی روغن در همه ی بخش های آن خواهیم رسید.
اما در نا امیدی اجتماعی متاسفانه داستان قالب دیگری دارد.
در چنین داستانی،کاراکترها خوب ساخته و پرداخته نشده اند ، هژمونی عواملی همچون احساسات و ارتباطات گذرا، برتری های نژادی ، طبقاتی ، و ….. بر چارچوب  متن سوار است و لذا ضعف شخصیتی به وضوح مشاهده می شود.
در حالیکه ایده آل آن است ؛ که شخصیتها در شرایط برابر قرار گیرند و به خوبی نسبت به نقاط ضعف و قدرت خویش شناخت داشته باشند و دریابند که انسان کامل نبوده و در خلال صبر، حوصله ، و تلاش خواهد توانست در مسیر کمال آهسته و پیوسته گام بردارد تا طعم خوشبختی را بچشد.و این مهم ؛ جز در بستری از آموزش مناسب ، اصولی و همراهی حقیقی و حقوقی نویسندگان داستانهای اجتماعی میسر نخواهد شد.
اینکه انسان بداند هیچ کس جزیره ای تنها نیست و همه ی نوع بشر خواه مستقیم یا غیر مستقیم بی تردید بر گذران زندگی یکدیگر تاثیر می گذارند ، و به این دانستن عمل نماید؛ راهی بس دشوار پیش روی صاحبان آموزش قرار می دهد،چرا که چنین رسالتی جز با تکیه بر حق ، تلاش مداوم و اشراف بر این موضوع که خودکشی یک فرد به مثابه ی خود کشی یک جامعه است ، به مقصد عدالت اجتماعی نخواهد رسید. البته نباید از این موضوع غافل شد ؛ که جام وجودی همه ی دست اندرکاران اقتصادی و اجتماعی  یک جامعه نیز اگر از  آموزشهای ارزشی و اصولی به کفایت پر شده باشد میتوان انتظار همراهی داشت ؛چرا که آنان خود نیز از بطن همان جامعه پدیدار گشته اند.
حال طرح چند سوال ضروریست؛
آیا اگر افراد به شکلی صحیح آموزش ببینند و در آنان بعد مثبت وجودی بیش از بعد منفی رشد نماید ، کمتر شاهد خودکشی ، دروغ،فساد های اخلاقی و مالی و پای نهادن بر ارزشهای انسانی نخواهیم بود؟
و آیا اگر در چرخه ی زندگی اجتماعی ؛ به تک تک افراد در قالب نقش تعیین کننده شان اهمیت داده شود ، جامعه به میزانی بسیار کمتر در معرض آسیب قرار نخواهد گرفت؟
قطعا براندیشمندان ، صاحبان مسند و دوست داران توسعه ؛ پوشیده نیست که ارتباط فرد و جامعه امری دو سویه بوده و یکی بر دیگری تاثیر گذار است.
لذا ضروری است ،در راستای محافظت از یک جامعه در برابر آسیب های اجتماعی و جلوگیری از افزایش آن ، جنبشی فرا فردی رخ دهد ، در قالب عام ؛ از سوی تمامی افراد ، و در قالب خاص ؛ از سوی آنان که منابع تغییر و تحول در دستانشان قرا دارد.

زهرا محمدزاده،فعال اجتماعی

منبع :کبنا

نظر شما!!