فرزانه میرفردی در یادداشتی به بررسی افزایش خودکشی ها در استان کهگیلویه و بویراحمد پرداخت.

خودش را کشت…
لفظی که این روزها به کرات آن را در اخبار و گفت وگوهای روزمره میشنویم، طرحی نو که نسلی نو انرا درانداخته است و اگر گوش شنوایی باشد صدای اعتراض است.
حکایت محبت های یکطرفه پدر و مادر های امروزی که قصد ندارند تفاوت های خود و فرزندان را درک کنند، حکایت دوستی معروف و ناخوشایند خاله خرسه است.
ایده آل پدرومادرهای امروز خانه و فرزندانی بی سروصدا و سر به راه است همه والدین از فرزندان پزشکان و مهندسانی سربه زیر و بی حاشیه میخواهند تا آنچه که خود نبودند فرزندان باشند.
خانه ای که همیشه فرزندان در دسترس و تحت کنترل باشند و بی هیچ اما و اگر بله گوی خواسته های آنان باشند، از نوع پوشش و خوراک گرفته تا انتخاب دوستان و بعضا انتخاب شریک زندگی آینده.
برخلاف روال گذشته اکنون انگشت اتهام به سمت والدین است. برخی که امروز بسیاری جوانان و نوجوانان در آن گرفتار شده اند را همین والدین رقم زده اند. والدینی که لجبازی هایشان را در اولویت هر امری میدانند و نظر فرزندان حتی برای زندگی خودشان نیز هیچگاه ارج و اهمیتی ندارد. اصرار و پافشاری والدین برای آنکه فرزندان دنیا را از همان دریچه ای ببینند که خود میبینند فرزندان را به ستوه آورده است.
آغاز مرحله هویت یابی و صمیمیت طلبی در سنین نوجوانی و جوانی آنان را از کودکان متمایز میکند، دیگر موجودات وابسته و دلبسته سابق نیستند، و در سنین ۱۵ تا ۲۵ سالگی با گشوده شدن باب دیگری از ارتباطات و حضور در مکان های متفاوت آنان را وارد عرصه تازه ای میکند. عرصه ای که نیازمند “انعطاف” اطرافیان خصوصا والدین است.
«انعطاف» والدین و کوتاه آمدن از مواضع خود نه تنها از اقتدار آنان نمی کاهد بلکه صمیمیت را در ارتباطات افزایش میدهد. اما اکنون به سیاق همه امور والدین آنچنان همه فن حریف اند که قادر به پیش بینی آینده نیز هستند و مصلحت همه امور چون راز سربه مهری نزد هرکدام از آنان نهفته است.
والدینی که به همه چیز را میدانند الا اینکه آنها و فرزندان با یکدیگر تفاوت دارند.
عرف سرتاپا ایراد و فضول جامعه ما نیز به این تنش ها دامن میزند، و امکان هرگونه انعطافی را از والدین گرفته است. والدین در کمال خودخواهی فرزندان را وادار میکنند راهی را که آنان میگویند بروند، کمتر والدی فرزند خود را راهنمایی میکند که تابو شکنی باشد تا عرفی را که خود نتوانست اصلاح کند فرزندش اصلاح کند. نخواسته اند فرزندانشان قربانی مسایلی مثل ازدواج اجباری باشند بلکه گاهی آنان را نیز درگیر سرنوشت تلخ خود میکنند.
هیچکس درگیر جامعه ای موافق بی بند و باری نیست حتی نوجوانان و جوانان معترض و پرآشوب نیز همواره رفتارهای در قالب اخلاق رابیشتر می پسندند.
اما ما دو نسل کاملا متفاوت داریم که اخلاق را به دو گونه کاملا متفاوت می بیند، نسل گذشته اخلاق را راضی نگه داشتن و رفتار در قالب خواسته های مردم میکند، اما نسل جدید اخلاق را تنها در آزار نرساندن به دیگران می بیند نه راضی نگه داشتن آنان.
والدینی که هیچگاه عزم اصلاح جامعه خود رانکردند و همواره در آسیب ها نظاره گر بوده اند به،امید آنکه این آسیب ها دامنگیر آنان نمیشود اکنون ازفرزندان نیز انتظار دارند بازهم گوشه ای بایستد و فقط نظاره گر باشد.
والدین نه تنها در خانه بلکه در ادارات، وزارتخانه ها، مشاغل آزاد و هر منسب تصمیم گیری دیگری نیز مشغول لجبازی اند، مدیری که به بودجه عمرانی شهر دست درازی میکند و شهری را از منظره ای قابل تحمل محروم میکند، مدیری که بودجه فرهنگی را به جای ساخت سالن سینما و برگزاری کارگاه آموزشی خرج اهداف واهی و برقراری نظام خودخواهانه خود میکند، فعالان سیاسی_اجتماعی که تنها مقصودشان رسیدن به شهرت و قدرت است، نمایندگانی که برای جوانان پشیزی ارزش قایل نیستند و آنان را فقط برای مقطعی خاص میخواهند، متولی دینی که پویایی دین را نمیفهمد، معلمی که تعطیلی واستراحت به هر بهانه ای برایش در اولویت است، روانشناسی که جز در کادر درمانی بالینی جایی حاضر به گره گشایی نیست، جامعه شناسی که تمام وقت خود صرف تدریس طوطی وار دروس بی فایده ای در دانشگاه و مدارس میکند، پلیسی که موقعیت و وظیفه اش را اشتباه گرفته و… همه و همه در حال لجبازی با جوانان و آینده آنان اند، و برخی از این جوانان چاره ای جز پایان دادن به زندگی خود نمیبینند.
نسلی نو از جمعیت باشد سبکی متفاوت درحال رشد است، تجمع گسترده جوانان متولد دهه هفتاد در خرداد ۹۵ در تهران و اکنون عرض اندام متفاوت آنان در مناسبات اجتماعی نشان انتخاب راه میدهد راهی که از والدین سوا شده جوانانی که باشند پوسیده والدین درون چاه نمیروند. راهی که اگر چه ایرادات زیادی به آن وارد است اما طرحی تازه است و نشان دل کندن و جسارت است دل کندن از همه آداب و رسومی که جز.بستن دست و پای آدمی کمکی به او نمیکند.
جوانانی که با جسارت تمام در امور خانوادگی و عاطفی مصلحت را به کناری مینهند اهل حاشیه پردازی نیستند و حرف آخر را اول میزنند. این حرف آخر گاهی تهدید است گاهی فرصت، گاهی فقط به زبان می آید گاهی به عمل مینشیند و تشخیص آن از عهده والدینی که هیچ ارزشی برای این حرف آخر قایل نیستند خارج است.
بویراحمد اکنون درگیر حرف اخری است که روز به روز در حال افزایش است، خودکشی لفظ آشنای این روزهای بویراحمد است حرفی که چندان جدی گرفته نشده.
اغلب اقدامات منجر به مرگ به شکل حلق آویز شدن گزارش شده،پدیده ای که تبدیل به سندرم شده است.
سالها پیش گوته نویسنده شهیر آلمانی دست به نگارش رمانی زد که شخصیت اول داستان درنهایت بخاطر شکست عشقی دست به خودکشی میزند، بعدها عشاق به وصال نرسیده بسیاری به شیوه ورتر (شخصیت داستان گوته) خود را کشتند و این شیوه خودکشی به سندرم ورتر شهرت یافت.
اکنون شاید بتوان واقعه خودکشی های زنجیره ای بویراحمد را سندرم اعدام نام نهاد. چرا که اغلب مردم به دلیل دیدن اعدام های در ملا عام میدانند که حلق آویز کردن راهی بی بازگشت است.
بیکاری، ارتباطات خانوادگی و بین فردی آشفته ومتعارض و تضاد فاحش بین محیط خانوادگی و محیط دوستانه جوانان را به بن بست های ناگشوده می کشاند.
با اندکی تامل در علل وعوامل حداقل بیست مورد از خودکشی های یک سال گذشته بویراحمد درمی یابیم که اختلافات خانوادگی در صدر است.
خودکشی که بعد از فرار از خانه و اعتیاد جدیدترین نمود بیرونی لجبازی های جامعه وخشک اندیشی و دگم اندیشی آن است.
پدیده ای که البته حاصل گذار و پوست اندازی جامعه است، اما نمیشود و نباید به راحتی از کنار آن گذشت.
اکنون میطلبد مسیولین امر در حوزه های آموزشی و پژوهشی و تربیتی جوانان را به اندکی مدارا دعوت کنند. واز آن مهم تر والدین را به درک تفاوت ها مجبور کنند. اگر نه ارایه آمار را هر مکتب رفته ای میداند.

نظر شما!!